<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://miraki1368.loxblog.com</title>
<link>https://miraki1368.loxblog.com</link>
<description> </description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>در رابطه با نظر اهل سنت نسبت به واقعه غدیر</title>
<link>https://miraki1368.loxblog.com/در-رابطه-با-نظر-اهل-سنت-نسبت-به-واقعه-غدیر</link>
<guid>https://miraki1368.loxblog.com/در-رابطه-با-نظر-اهل-سنت-نسبت-به-واقعه-غدیر</guid>

<description><![CDATA[
در رابطه با نظر اهل سنت نسبت به واقعه غدیر،نظر شما را به مطالب زیر جلب می کنم:تمام مسلمانان رخداد عظیم غدیرخم را كه در آخرین سفر حج رسول الله(ص) اتفاق افتاد را قبول داشته&nbsp; و می&rlm;گویند در سال دهم هجری در روز هیجدهم ذی&rlm;حجه در محل غدیرخم در منزلگاهی به نام جحفه - محل انشعاب خطوط كاروان&rlm;ها به مدینه و مصر و شام و مكه - كه حجّاج از آن جا از یكدیگر جدا شده هر كدام به شهر و دیار خود باز می&rlm;گشتند، رسول خدا(ص) در آن جا به كاروانیان دستور توقف داد و مقرر داشت تا در همان جا فرود آیند. فرمود تا پیش رفتگان را فراخوانده از راه رفته با گردانند و منتظر بمانند تا واپس ماندگان نیز از راه برسند آن گاه فرمان داد تا آن جمعیت بسیار كه بنا به قولی بر یك صد و بیست هزار نفر بالغ می&rlm;شدند متفرق نشوند.سپس مقرر داشت تا مردم را به ادا نماز جماعت فرا خوانند یاران رسول خدا(ص) با انداختن پارچه&rlm;هایی بر سرشاخ و برگ درختان سایبانی برای آن حضرت فراهم كردند تا او را از گزند تابش آفتاب محفوظ دارند. رسول خدا(ص) نماز ظهر را با انبوه جمعیت حاجیان در آن گرمای طاقت&rlm;فرسا به جای آورد و سپس برخاست و به سخنرانی پرداخت. در آغاز حمد و ثنای خدا به جای آورد و در پند و نصیحت و ذكر و موعظه نهایت سعی مبذول داشت و سخن بسیار طولانی بفرمود كه در واقع می&rlm;توان گفت طولانی&rlm;ترین سخنرانی پیامبر(ص) است.در آن روز آن حضرت بیش از یك ساعت از فضایل علی(ع) سخن گفت و زمانی نیز دست علی(ع) را گرفت و بلند كرد تا آن جا كه همه مردم سپیدی زیر بغل آن حضرت را دیدند سپس فرمود &laquo;من كنت مولاه فهذا علی مولاه&raquo;، هر كس كه من مولی و سرپرست او هستم پس این علی هم مولی و سرپرست او است. و بعد از آن در حق حضرت علی(ع) چنین دعا فرمودند: &laquo;اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله&raquo;، خدیا دوست بدار كسی را كه علی را دوست می&rlm;دارد و دشمن باش با دشمنان علی(ع) و یاری كن كسی را كه یار و یاور حضرت علی است و واگذار - كمك مكن - كسی را كه علی(ع) را واگذارد و همه حاضران آمین گفتند.این خلاصه &rlm;ای از وقوع حادثه تاریخی بسیار عظیم غدیرخم بود كه همه اهل اسلام تحقق و وقوع آن را قبول دارند. و آن را به طریق&rlm;های مختلف روایت كردند.[۱]طبری مورخ مشهور اهل سنت حدیث غدیر را از هفتاد و پنج طریق روایت كرده و برای آن كتابی مستقل به اسم &laquo;الولایه&raquo; نوشته است.&laquo; ابن عقده&raquo; یكی از علمای معروف اهل سنت حدیث غدیر را از صد و پنج طریق روایت كرده و برای آن كتابی مستقل قرار داده كه آن را &laquo;الموالات&raquo; نام نهاده است.دلیل اختلاف اهل سنت با خلافت امام علی(ع) به این مطلب بر می گردد که: اهل سنّت در معنای حدیث غدیر &laquo;من كنت مولاه فهذا علی مولاه&raquo; اختلاف كردند. بعضی از اهل سنت می&rlm;گویند پیامبر اكرم(ص) در روز غدیرخم حضرت علی(ع) را به عنوان دوست خویش معرفی كردند. اگر چنان&rlm; چه بپذیریم حدیث غدیر دلالت بر امامت حضرت علی(ع) می&rlm;كند نمی&rlm;پذیریم كه حدیث غدیر دلالت بر امامت بلافصل حضرت علی می&rlm;كند تا موجب شود خلافت سه خلیفه منتفی شود.[۲] به اعتقاد شیعه با توجه به مجموع گفتار رسول خدا(ص) در غدیر، معنای مولا در جمله &laquo;من كنت مولاه فهذا علی مولاه&raquo; دارنده قدرت ولایت در دین و امور مسلمانان است، نه معانی دیگر - دوست، یاری كننده، همسایه و...معنا ندارد كه پیامبر اسلام(ص) در آن هوای گرم و سوزان طاقت&rlm;فرسا در میان آن همه مسلمان و در آن هوای گرم و نامناسب حضرت علی(ع) را به عنوان دوست خویش معرفی كرده باشند آن چه كه فهمیده می&rlm;شود این است كه پیامبر(ص) در آن هوای نامساعد یك مسأله دینی بسیار با اهمیتی را به مسلمانان معرفی كردند كه آن هم مسأله با اهمیت جانشینی و امامت است چون پیامبر(ص) تا آن وقت اصول و فروع دین و احكام آن&rlm;ها را بیان كرده بودند به جز این كه مسأله بسیار مهم جانشینی و امامت بعد از خودشان به نحو مراسم نصب و تبریك برگزار نكرده بودند لذا در روز غدیرخم مراسم نصب و تبریك حضرت علی(ع) بود كه در غدیرخم برگزار شد.[۳]از طرفی دعایی را كه پیامبر اسلام(ص) در غدیرخم در حق حضرت علی(ع) داشتند كه فرمودند: &laquo;اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله&raquo; این دعا مناسب و شایسته شخصیتی است كه زعامت و رهبری ملت اسلام را بر عهده داشته باشد و قرینه است بر اینکه پیامبر اسلام(ص) در آن روز حضرت علی(ع) را به عنوان خلیفه و زعیم مسلمانان تعیین كردند.[۴]آن چه جای تأمل دارد این است كه، پس از رحلت رسول خدا(ص) چون عده&rlm;ای از تصاحب كنندگان حكومت ادعا كردند كه رسول خدا(ص) آن چه درباره علی(ع) فرموده در آستانه وفات نسخ كرد، در واقع یاد كردن از واقعه غدیر كم ارزش شد.از نظر شیعه، این قضیّه مورد تأیید است و حتّی همه مفسّران شیعه و حدود ۳۶۰ نفر از علمای اهل سنت معتقدند كه آیه &laquo;تبلیغ&raquo;؛ &laquo;یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ[مائده/۶۷] ای پیامبر(ص) آن چه را از سوی پروردگارت بر تو نازل شده، به مردم ابلاغ كن و اگر نكنی، رسالت خود را به طور كامل انجام نداده&rlm;ای و خداوند تو را از مردم بدخواه حفظ می&rlm;كند.&raquo; دراین جا به دیدگاه برخی از مفسّران اهل سنّت اشاره می&rlm;كنیم:۱. واحدی نیشابوری در كتاب اسباب النّزول، صفحه ۱۵۰ می&rlm;گوید: &laquo;یا ایها الرسول...&raquo;، روز عید غدیر درباره علی بن ابی&rlm;طالب نازل شده است۲. سیوطی در كتاب الدر المنثور، جلد ۲، صفحه ۲۹۸ می&rlm;نویسد: &laquo;یا ایها الرسول...&raquo;، روز عید غدیر درباره علی بن ابی&rlm;طالب نازل شده است.۳. فخر رازی در كتاب تفسیر[۵] خود می&rlm;گوید: &laquo;مفسّران ده وجه و سبب برای نزول این آیه بیان كرده&rlm;اند&raquo;؛ سپس در ادامه می&rlm;گوید: &laquo;دهم این كه این آیه در مقام فضیلت علی بن ابی&rlm;طالب نازل شده است و هنگامی كه این آیه نازل شد، پیامبر اسلام دست حضرت علی را گرفت و فرمود: هر كه من مولا و سرپرست و حاكم او هستم، علی هم مولای او است&raquo;.[۱]. در كتاب&rlm;های اهل سنت نام ۱۴۶ نفر از صحابیانی كه در غدیر حضور داشته&rlm; اند یاد شده است. در این&rlm; باره ر.ك: الغدیر، ج ۱ .[۲]. دلایل الصدق، ج ۲، ص ۱۰۱؛[۳]. دلایل الصدق، ج ۲، ص ۹۳؛[۴]. دلایل الصدق، ج ۲، ص ۹۵[۵]. ذیل آیه ۹۷ سوره مائده.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 05:13:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اعترافات علماي اهل سنت بر تواتر حديث غدير</title>
<link>https://miraki1368.loxblog.com/اعترافات-علماي-اهل-سنت-بر-تواتر-حديث-غدير</link>
<guid>https://miraki1368.loxblog.com/اعترافات-علماي-اهل-سنت-بر-تواتر-حديث-غدير</guid>

<description><![CDATA[
اعترافات علماي اهل سنت بر تواتر حديث غدير
&nbsp;
1 . شمس الدين ذهبي (متوفاي748هـ) &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; شرح حال ذهبي2 . ابن حجر عسقلاني (متوفاي 852 هـ ) &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; شرح حال ابن حجر عسقلاني 3 . ابن حجر الهيثمي (متوفاي974هـ) &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; شرح حال ابن حجر هيثمي 4 . جلال الدين سيوطي (متوفاي 911هـ) &nbsp;&nbsp;&nbsp; شرح حال سيوطي 5 . أبو حامد غزالي (متوفاي505هـ) &nbsp;&nbsp;&nbsp; شرح حال أبو حامد غزالي 6 . ملا علي قاري (متوفاي1014هـ) &nbsp;&nbsp;&nbsp; شرح حال ملا علي قاري 7 . علامه شمس الدين الجزري الشافعي (متوفاي833هـ) &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; شرح حال علامه جزري 8 . سبط بن جوزي (متوفاي 654هـ) &nbsp;&nbsp;&nbsp; شرح حال ابن جوزي 9 . علامه اسماعيل بن محمد العجلوني الجراحي (متوفاي 1162هـ) &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; شرح حال العجلوني 10 . محمد بن اسماعيل صنعاني (متوفاي1182هـ) &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; شرح حال صنعاني 11 . محمد بن جعفر الكتاني (متوفاي1345هـ) 12 . محمد ناصر الباني (1332هـ . 1914م ؛ 1420هـ - 1999م) &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; شرح حال الباني 13 . شعيب الأرنؤوط (معاصر)
&nbsp;
اعتراف علماي اهل سنت به صحت حديث غدير
&nbsp;
1 . ترمذي از أبو طفيل 2 . ابن ماجه قزويني از سعد بن أبي وقاص 3 . ابن ماجه قزويني از براء بن عازب4 . ابن حجر عسقلاني از امير مؤمنان عليه السلام 5 . احمد بن حنبل از رياح بن الحرث 6 . احمد بن حنبل از أبي طفيل 7 . احمد بن حنبل از سعيد بن وهب و زيد بن يسع 8 . نسائي از زيد بن أرقم 9 . نسائي از سعد بن أبي وقاص 10 . حاكم نيشابوري از زيد بن أرقم 11 . بزار از زيد بن يثيع 12 . بزار از سعد بن أبي وقاص 13 . ابن أبي عاصم از امير مؤمنان عليه السلام 14 . طبراني از زيد بن أرقم
&nbsp;
كتاب&zwnj;هايي كه در باره سند حديث غدير نوشته شده
&nbsp;
1 . محمد بن جرير طبري (متوفاي310هـ 2 . أبو العباس ابن عقده (333هـ) 3 . شمس الدين ذهبي (متوفاي 748هـ)نتيجه
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 05:13:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نقش دین در زندگی انسان</title>
<link>https://miraki1368.loxblog.com/نقش-دین-در-زندگی-انسان</link>
<guid>https://miraki1368.loxblog.com/نقش-دین-در-زندگی-انسان</guid>

<description><![CDATA[
دین چه ثمراتی برای زندگی انسان دارد؟

در اینکه نیروی عقل و تفکر و اندیشه برای تدبیرهای جزئی و محدود زندگی ضروری و مفید است بحثی نیست انسان در زندگی همواره مواجه با مسائلی است از قبیل: انتخاب دوست، انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب همسر، انتخاب شغل، مسافرت، معاشرت، تفریح، فعالیتهای نیکوکارانه، مبارزه با کژیها و ناراستیها و بدون شک در همه اینها نیازمند به تفکر و اندیشه و تدبیر است و هر چه بیشتر و بهتر بیندیشد موفقیت بیشتری کسب می کند، و احیانا نیازمند به استمداد از تفکر و تجربه دیگران می شود (اصل مشورت) در همه این موارد جزئی، انسان طرح تهیه می کند و آن را به مرحله اجرا در می آورد. در دایره کلی و وسیع چطور؟ آیا انسان قادر است طرحی کلی برای همه مسائل زندگی شخصی خود که همه را در بر گیرد و منطبق بر همه مصالح زندگی او باشد بریزد؟ یا قدرت طرح ریزی فکری فردی، در حدود مسائل جزئی و محدود است و احاطه بر مجموع مصالح زندگی که سعادت همه جانبه را در برگیرد از عهده نیروی عقل بیرون است؟ می دانیم که برخی فیلسوفان به چنین خودکفائی معتقد بوده اند، مدعی شده اند که راه سعادت و شقاوت را کشف کرده ایم و با اعتماد به عقل و اراده، خویشتن را خوشبخت می سازیم. اما از طرف دیگر می دانیم که در جهان دو فیلسوف یافت نمی شوند که در پیدا کردن این راه، وحدت نظر داشته باشند خود سعادت که غایت اصلی و نهائی است و در ابتدا مفهومی واضح و بدیهی به نظر می رسد یکی از ابهام آمیزترین مفاهیم است. اینکه سعادت چیست؟ و با چه چیزهائی محقق می شود؟ شقاوت چیست؟ و عوامل آن کدام است؟

هنوز به صورت یک مجهول مطرح است او ناشناخته باقی مانده است چرا؟ چون هنوز که هنوز است خود بشر و استعدادها و امکاناتش ناشناخته است مگر ممکن است خود بشر ناشناخته بماند و سعادتش که چیست و با چه میسر می شود شناخته گردد؟! بالاتر اینکه، انسان موجودی اجتماعی است زندگی اجتماعی هزارها مسئله و مشکل برایش به وجود می آورد که باید همه آنها را حل کند و تکلیفش را در مقابل همه آنها روشن نماید، وچون موجودی است اجتماعی، سعادتش، آرمانهایش، ملاکهای خیر و شرش راه و روشش، انتخاب وسیله اش، با سعادتها و آرمانها و ملاکهای خیر و شرها و راه و روش ها و انتخاب وسیله های دیگران آمیخته است، نمی تواند راه خود را مستقل از دیگران برگزیند، سعادت خود را باید در شاهراهی جستجو کند که جامعه را به سعادت و کمال برساند. واگر مساله حیات ابدی و جاودانگی روح، و تجربه نداشتن عقل نسبت به جهان بعد از دنیا را در نظر بگیریم مساله بسی مشکلتر می شود. اینجاست که نیاز به یک مکتب و ایدولوژی، ضرورت خود را می نمایاند، یعنی نیاز به یک تئوری کلی، یک طرح جامع و هماهنگ و منسجم که هدف اصلی، کمال انسان و تامین سعادت همگانی است، و در آن، خطوط اصلی و روشها، بایدها و نبایدها، خوبها و بدها، هدفها و وسیله ها، نیازها و دردها و درمانها، مسؤولیتها و تکلیفها مشخص شده باشد و منبع الهام تکلیفها و مسؤولیتها برای همه افراد بوده باشد. انسان از بدو پیدایش، لااقل از دوره ای که رشد و توسعه زندگی اجتماعی منجر به یک سلسله اختلافات شده است.

نیازمند به ایدئولوژی و به اصطلاح قرآن کریم، شریعت بوده است هر چه زمان گذشته و انسان رشد کرده و تکامل یافته است، این نیاز شدیدتر شده است. آنچه بشر امروزو به طریق اولی بشر فردا را وحدت و جهت می بخشد و آرمان مشترک می دهد و ملاک خیر و شر و باید و نباید برایش می گردد، یک فلسفه زندگی انتخابی آگاهانه آرمان خیز مجهز به منطق، و به عبارت دیگر یک ایدئولوژی جامع و کامل است. بشر امروز بیشتر از بشر دیروز نیازمند به چنین فلسفه زندگی است، فلسفه ای که قادر باشد به او دلبستگی و حقایقی ماوراء فرد و منافع فرد بدهد، امروز دیگر جای تردید نیست که مکتب و ایدئولوژی، از ضروریات حیات اجتماعی است. اینچنین مکتبی را چه کسی قادر است طرح و پی ریزی کند؟ بدون شک عقل یک فرد قادر نیست آیا عقل جمع قادر است؟ آیا انسان می تواند با استفاده از مجموع تجارب و معلومات گذشته و حال خود چنین طرحی بریزد؟ اگر انسان را بالاترین مجهول برای خودش بدانیم، به طریق اولی جامعه انسانی و سعادت اجتماعی مجهولتر است پس چه باید کرد؟ اینجا است که اگر دیدی راستین درباره هستی و خلقت داشته باشیم، نظام هستی را نظامی متعادل بدانیم، خلاء و پوچی را از هستی نفی نمائیم، باید اعتراف کنیم که دستگاه عظیم خلقت این نیاز بزرگ را، این بزرگترین نیازها را، مهمل نگذاشته و از افقی مافوق افق عقل انسان، یعنی افق وحی، خطوط اصلی این شاهراه را مشخص کرده است (اصل نبوت) کار عقل و علم، حرکت در درون این خطوط اصلی است.

دین تأمین کننده خواسته های بشر

دین تأمین کننده خواسته های بشر است و جانشین هم ندارد، زمانی خیال می کردند اگر تمدن پیشرفت کرد دیگر جائی برای دین نیست، امروز دیگر معلوم شده که پیشرفت علم و تمدن نیازی را که بشر به دین برای یک زندگی خوب دارد رفع نمی کند بشر هم از لحاظ شخصی احتیاج به دین دارد و هم از لحاظ اجتماعی نیازمند دین است، همین قدر که ابدیت به فکر بشر می آید، به جهان دیگر پیوند پیدا می کند، این قدرت فکری و تصوری در او احساسات و تمایلات ابدیت خواهی به وجود می آورد. پیدایش این گونه تصورات وسیع و گسترده و پیدایش اینگونه تمایلات و خواسته های عظیم و پهناور در انسان با ساختمان بدنی و جسمانی محدود و فانی شونده انسان به هیچوجه جور نمی آید. یعنی وقتی که از یک طرف آن تصورات و تمایلات عظیم را در خود احساس می کند و از طرف دیگر به ساختمان محدود و فانی شونده و زودگذر مادی خود مینگرد می بیند اشتهای لقمه ای در او پیدا شده که به اصطلاح برای دهانش خیلی بزرگ است، آرزوی کلاهی را پیدا کرده است که نه تنها برای سر او بلکه، برای سر چرخ و فلک هم گشاد است، اینجا است که یک عدم تعادل عجیب و ناراحت کننده ای میان آرزوها و خواسته ها از یک طرف و میان استعداد جسمانی خود از طرف دیگر می بیند، تصور محرومیت از ابدیت او را خرد می کند، غبطه می برد به حال حیوانات که حدود فکرشان با حدود استعداد جسمانی شان منطبق است، در باره بقاء و ابدیت فکر نمی کنند تا آرزویش در دلشان پیدا شود و از تصوررسیدن به آن آرزو و از تصور فنا و نیستی رنج ببرند.

راستی هم اگر بنا بشود انسان فانی شونده باشد عدم تعادل و عدم تناسب عجیبی میان افکار و تمایلات روحیش از یک طرف و میان استعداد و توانائیش از طرف دیگر وجود دارد، این سئوال پیش می آید که اگر بنا است این موجود مات وفات شود این تفکرات و تصورات و تمایلات وسیع و پهناور چقدر بیهوده و موذی و خردکننده است. بسیاری از تلاشهای بشر برای جاوید ماندن نام و عنوان و یادگارهایش بعد از خودش، مولود همین احساس و آرزو است، ولی البته به صورت غیر منطقی، خیال می کند اگر کاری کند که نامش، مجسمه اش، یادگارهایش، آثارش، سرگذشتهایش بعد از خودش جاوید بماند خودش جاوید مانده است، و خود را از چنگال فنا و نیستی نجات داده است، بسیاری از جنایتها را بشر برای رسیدن به این نوع جاودانه شدن انجام می دهد، اما کیست که در همان وقت نداند که این تلاشها بیهوده است، من که نیست و نابود باشم، شهرت و نام من چه لذتی می تواند برای من داشته باشد؟! لذت از شهرت و افتخار و نام و عنوان فرع بر بقا. و حیات خود من است.

تنها چیزی که این احساس و این احتیاج را به صورت کامل و مطمئن تأمین می کند احساسات و عقائد مذهبی و پرستش است. ویکتور هوگو نویسنده معروف فرانسوی است، در یکی از خطابه های خیلی عالی اش می گوید: راستی اگر انسان اینطور فکر کند که عدم است و بعد از این زندگی نیستی مطلق است، دیگر اصلا برای او زندگی ارزشی نخواهد داشت، آن چیزی که زندگی را برای انسان گوارا و لذت بخش می سازد، کار او را مفرح می سازد، به دل او حرارت و گرمی می بخشد، افق دید انسان را خیلی وسیع می کند، همان چیزی است که دین به انسان می دهد، یعنی اعتقاد به جهان ابدیت، اعتقاد به خلود، اعتقاد به بقاء بشر، اعتقاد به اینکه تو ای بشر! فانی نیستی و باقی خواهی بود، تو از این جهان بزرگتری، این جهان برای تو یک آشیان کوچک و موقتی است، این جهان فقط یک گاهواره است، برای دوران کودکی تو است، دوران بیشتر دوران دیگری است. از تولستوی حکیم معروف روسی می پرسند ایمان چیست. آن را برای ما تعریف کن. می گوید: ایمان همان چیزی است که انسان با آن زندگی می کند، سرمایه زندگی است. واقعا عجب جمله ساده و پر مغزی است. ایمان همان چیزی است که بشر با آن زندگی می کند شما این جمله را مقایسه کنید با طرز تفکر یک عده سبک مغز بی خبر و بی اطلاع که خیال می کنند دین برای بشر " سربار " است، بی دینی نوعی آزادی و سبکباری است! اینها خیال می کنند، پا بند نبودن بهر چیزی نامش آزادی است، بنابراین پا بند نبودن به عقل و انسانیت و اخلاق و شرافت چون بالاخره هر چه هست پا بند نبودن است، سبکباری و آزادی است. اما این حکیم عالیقدر روسی چقدر خوب ارزش " سرمایه های معنوی را درک کرده است، او نمی گوید ایمان " سربار است می گوید: سرمایه است.

ناصر خسرو خطاب به فرزندش می گوید:

زد دنیا روی زی دین کردم ایراک *** مرا، بی دین، جهان، چه بود و زندان

مرا پورا ز دین ملکی است در دل *** که آن هرگز نخواهد گشت ویران

دین پشتوانه اخلاق و قانون

رکن اساسی در اجتماعات بشری اخلاق است و قانون، اجتماع قانون و اخلاق می خواهد و پشتوانه قانون و اخلاق هم فقط و فقط دین است. اینکه می گویند اخلاق بدون پایه دینی هم استحکامی خواهد داشت، هرگز باور نکنید، درست مثل اسکناس بدون پشتوانه است که اعتباری ندارد، مثل اعلامیه حقوق بشر است که فرنگیان منتشر کردند و می کنند و خودشان هم قبل از دیگران علیه آن قیام کرده و می کنند، چرا؟ چون متکی به ایمانی که از عمق وجدان بشر برخاسته باشد نیست. ژرژ بیدو که زمانی خودش رهبر سوسیالیستهای فرانسه بود وقتی که خواستند به الجزایر استقلال بدهند آمد جزو سازمان های آدم کشی ها قرار گرفت، که چرا بهاینها استقلال می دهید! بلی اینها هستند امضاء کنندگان اعلامیه حقوق بشر و. قانون هم همینطور است، آزادی چطور؟ آزادی هم همینطور است، تمام مقدساتی که اجتماع بشر دارد: عدالت، مساوات، آزادی، انسانیت و همدردی، هرچه که به فکر شما برسد، تا پای دین در میان نباشد حقیقت پیدا نمی کند. آلکسیس کارل می گوید: مغزها خیلی پیشرفته اما افسوس که دلها هنوز ضعیف است، دل را فقط ایمان قوی می کند، تمام مفاسد بشریت از این است که مغزها نیرومند شده و دلها ضعیف و ناتوان باقی مانده اند، آیا تمدن چه می کند، تمدن برای انسان ابزار می سازد، ابزارهای خوب، انصافا ابزارهای خوب اختراع می کند، اما آدمها را چطور؟ چه چیز می تواند آدم ها را عوض کند؟ چه چیز می تواند به آدمها هدف های مقدس و عالی بدهد؟ چه چیز است که می تواند ارزش های بشری را عوض کند! کاری کند که همدردی و صاحبدلی تا بدان حد ارزش داشته باشد که از صمیم قلب بگوید:

دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی *** زنهار بد مکن که نکرده است عاقلی

انسانیت مساوی است با دین و ایمان، و اگر دین و ایمان نباشد، انسانیتی نیست.

دین مایه سعادت آدمی

کاربرد مهم دین اینست که مایه سعادت آدمی می باشد دین در تمام افراد و در همه ازمنه بیش از هر چیز دیگری مؤثر است و تنها راه سعادت بشر می باشد و صلح و آرامش تنها در سایه دین به وجود می آید و دین است که باعث فداکاری افراد می شود. و تنها دین است که باعث پیشرفت نهضتها می گردد به همین خاطر و از این جهت پیشوایان نهضت های جهان و زمامداران مقتدر عالم برای پیشرفت خود همواره به دین و امور مذهبی متوسل گشته اند.دین برنامه زندگی اخلاقی و اجتماعی است، خواه مستند به وحی باشد یا نباشد.و دین باعث یک سری اعمال و مناسک و آداب ویژه میگردد که با عبادت و پرستش همراه است، خواه معبود،خدا یا خدایان و یا ارواح و یا برخی مظاهر طبیعی باشد. تنها ایمان مذهبی قادر است که انسان را به صورت یک مؤمن واقعی در آورد، هم خودخواهی و خودپرستی را تحت الشعاع ایمان و عقیده و مسلک قرار دهد، و هم نوعی تعبد وتسلیم در فرد ایجاد کند به طوری که انسان در کوچکترین مسئله ای که مکتب عرضه می دارد به خود تردید راه ندهد، و هم آن را به صورت یک شیء عزیز و محبوب و گرانبها در آورد در حدی که زندگی بدون آن برایش هیچ و پوچ و بی معنی باشد، و با نوعی غیرت و تعصب از آن حمایت کند.

گرایشهای ایمانی مذهبی موجب آن است که انسان تلاشهائی علی رغم گرایشهای طبیعی فردی انجام دهد و احیانا هستی و حیثیت خود را در راه ایمان خویش فدا سازد این در صورتی میسر است که ایده انسان جنبه تقدس پیدا کند و حاکمیت مطلق بر وجود انسان بیابد. تنها نیروی مذهبی است که قادر است به ایده ها تقدس ببخشد و حکم آنها را در کمال قدرت بر انسان جاری سازد. ایمان مذهبی آثار نیک فراوان دارد چه از نظر تولید بهجت و انبساط، و چه از نظر نیکو ساختن روابط اجتماعی، و چه از نظر کاهش و رفع ناراحتیهای ضروری که لازمه ساختمان این جهان است. به طور کلی دین جهان بینی ما را تغییر می دهد، یعنی بینش ما را درباره جهان تغییر می دهد. جهانی که نور وحی به ما ارائه می دهد همین جهان است اما با یک تار و پود خیلی بیشتری. وحی به ما این جور می گوید: (سبح لله ما فی السموات و الارض، حدید /1) ترجمه : آنچه در آسمانها و زمین است برای خدا تسبیح می گویند. یعنی تمام ذرات هستی زبانشان به تسبیح خدا گویاست ولی شما نمی فهمید.

استاد مطهری در کتاب ایمان مذهبی می نویسد: انسان نمی تواند بدون داشتن ایده و آرمان و ایمان ، زندگی سالم داشته باشد و یا کاری مفید و ثمر بخش برای بشریت و تمدن بشری انجام دهد. انسان فاقد هرگونه ایده و ایمان ، یا به صورت موجودی غرق در خودخواهی در می آید که هیچوقت از لاک منافع فردی خارج نمی شود ، و یا به صورت موجودی مردد و سرگردان که تکلیف خویش را در زندگی و در مسائل اخلاقی و اجتماعی نمی داند. انسان دائما با مسائل اخلاقی و اجتماعی برخورد می نماید و ناچار باید عکس العمل خاصی در برابر اینگونه مسائل نشان بدهد انسان اگر به مکتب و عقیده و ایمانی پیوسته باشد تکلیفش روشن است ، و اما اگر مکتب و آئینی تکلیفش را روشن نکرده باشد ،همواره مردد و سر درگم خواهد بود. تنها ایمان مذهبی قادر است که انسان را به صورت یک مؤمن واقعی در آورد ، هم خودخواهی و خودپرستی را تحت الشعاع ایمان و عقیده و مسلک قرار دهد ، و هم نوعی تعبد وتسلیم در فرد ایجاد کند به طوری که انسان در کوچکترین مسئله ای که مکتب عرضه می دارد به خود تردید راه ندهد ، و هم آن را به صورت یک شیء عزیز و محبوب و گرانبها در آورد در حدی که زندگی بدون آن برایش هیچ و پوچ و بی معنی باشد ، و با نوعی غیرت و تعصب از آن حمایت کند . گرایشهای ایمانی مذهبی موجب آن است که انسان تلاشهائی علی رغم گرایشهای طبیعی فردی انجام دهد و احیانا هستی و حیثیت خود را در راه ایمان خویش فدا سازد این در صورتی میسر است که ایده انسان جنبه تقدس پیدا کند و حاکمیت مطلق بر وجود انسان بیابد. تنها نیروی مذهبی است که قادر است به ایده ها تقدس ببخشد و حکم آنها را در کمال قدرت بر انسان جاری سازد.

تفاوت یک ایده مذهبی و غیر مذهبی این است که آنجا که پای عقیده مذهبی به میان آید و به ایده قداست ببخشد ، فداکاریها از روی کمال رضایت و به طور طبیعی صورت می گیرد فرق است میان کاری که از روی رضا و ایمان صورت گیرد که نوعی انتخاب است ، با کاری که تحت تاثیر عقده ها و فشارهای ناراحت کننده درونی صورت می گیرد که نوعی انفجار است . ثانیا اگر جهان بینی انسان ، صرفا جهان بینی مادی و براساس انحصار واقعیت در محسوسات باشد ، هر گونه ایده پرستی و آرمانخواهی اجتماعی و انسانی برخلاف واقعیات محسوسی است که انسان در آن هنگام در روابط خود با جهان احساس می کند . آنچه نتیجه جهان بینی حسی است خودپرستی است نه ایده پرستی ایده پرستی اگر براساس یک جهان بینی که نتیجه منطقی اش آن ایده است نباشد از حدود خیالپرستی تجاوز نمی کند ، یعنی انسان باید جهانی مجزا از واقعیتهای موجود در درون خود و از خیال خود بسازد و با همان خوش باشد ولی اگر ایده پرستی ناشی از دین و مذهب باشد ، متکی به نوعی جهان بینی است که نتیجه منطقی آن جهان بینی پیروی از ایده ها و آرمانهای اجتماعی است . ایمان مذهبی پیوندی است دوستانه میان انسان و جهان ، و به عبارت دیگر نوعی هماهنگی است میان انسان و آرمانهای کلی جهان ، اما ایمان و آرمانهای غیر مذهبی نوعی بریدگی از جهان و ساختن جهانی خیالی برای خود است که به هیچ وجه از جهان بیرون حمایت نمی شود . ایمان مذهبی تنها یک سلسله تکالیف برای انسان علی رغم تمایلات طبیعی تعیین نمی کند ، بلکه قیافه جهان را در نظر انسان تغییر می دهد ، عناصری علاوه بر عناصر محسوس ، در ساختمان جهان ارائه می دهد ، جهان خشک و سرد مکانیکی و مادی را به جهانی جاندار و ذی شعور و آگاه تبدیل می کند ایمان مذهبی تلقی انسان را نسبت به جهان و خلقت دگرگون می سازد . پس چون ضرورت دارد بشر ایده و آرمان و ایمانی داشته باشد ، و از طرفی ایمان مذهبی تنها ایمانی است که قادر است بشر را زیر نفوذ واقعی خود قرار دهد ، و از طرف دیگر انسان به حکم سرشت خویش در جستجوی چیزی است که آن را تقدیس و پرستش کند ، تنها راه این است که ایمان مذهبی را تقویت کنیم .

قرآن کریم اولین کتابی است که اولا در کمال صراحت ، ایمان مذهبی را نوعی هماهنگی با دستگاه آفرینش خوانده است: ا فغیر دین الله یبغون و له اسلم من فی السموات و الارض ّ،آل عمران،83» آیا چیز دیگری جز دین خدا را جستجو می کنند و حال آنکه هر که در آسمانها و زمین است سر بر فرمان او است .

و ثانیا ایمان مذهبی را جزء سرشت انسانها معرفی کرده است : « فاقم وجهک للدین حنیفا فطره الله التی فطر الناس علیها،روم:30» ترجمه:حق گرایانه روی خود را به سوی دین کن ، همان که سرشت خدائی است که مردم را بر آن سرشته است . مرحوم مطهری در جای دیگر می فرماید: اینکه مادیون و ضد مذهبها می گویند دین تریاک جامعه است ، تخدیر است ، عامل رکود و توقف است ، توجیه گر مظالم و تبعیضات است ، نگهبان جهل است ، افیون توده هاست ، راست است اما درباره مذهب حاکم و مذهب شرک و مذهب تبعیض که سوار بر تاریخ بوده است . و دروغ است اما درباره مذهب راستین ، مذهب توحید ، مذهب محکومان و مستضعفان که همواره از صحنه زندگی و تاریخ بیرون رانده شده است .

 

منابع:

1- استادمطهری وروشنفکران

2- استاد مطهری ،اسلام ومقتضیات زمان ج1

3- مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی ج1 بحث انسان وایمان

]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 05:13:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://miraki1368.loxblog.com/post-12</link>
<guid>https://miraki1368.loxblog.com/post-12</guid>

<description><![CDATA[
بدون ادامه مطلب]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 05:13:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اعمال روز اربعين امام حسين (ع):</title>
<link>https://miraki1368.loxblog.com/اعمال-روز-اربعين-امام-حسين-ع</link>
<guid>https://miraki1368.loxblog.com/اعمال-روز-اربعين-امام-حسين-ع</guid>

<description><![CDATA[
در اين روز زيارت امام حسين (ع) مستحب است و اين زيارت‌، همانا خواندن زيارت اربعين است كه از امام عسكري (ع) روايت ‌شده كه فرمود: " علامات مؤمن پنج چيز است، پنجاه و يك ركعت نماز فريضه و نافله در شب و روز گذاردن و زيارت اربعين كردن و انگشتر بر دست راست كردن و جَبين را در سجده بر خاك گذاشتن و بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ را بلند گفتن است."

شيخ طوسي سپس متن زيارت اربعين را با سند به نقل از حضرت صادق (ع) آورده است‌: 

السلام علي ولي الله و حبيبه‌، السلام علي خليل الله و نجيبه‌، السلام علي صفي الله و ابن صفيه‌.........

اين مطلبي است كه شيخ طوسي‌، عالم فرهيخته و معتبر و معقول شيعه در قرن ‌پنجم درباره اربعين آورده است‌.

 طبعا بر اساس اعتباري كه اين روز ميان ‌شيعيان داشته است‌، از همان آغاز كه تاريخش معلوم نيست‌، شيعيان به حرمت ‌آن‌، زيارت اربعين مي‌خوانده‌اند و اگر مي‌توانسته‌اند مانند جابر بن عبدالله انصاری بر مزار امام ‌حسين (ع) گرد آمده و آن امام را زيارت مي‌كردند. 
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 05:13:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>همه رمز و رازهای اربعین</title>
<link>https://miraki1368.loxblog.com/همه-رمز-و-رازهای-اربعین</link>
<guid>https://miraki1368.loxblog.com/همه-رمز-و-رازهای-اربعین</guid>

<description><![CDATA[
عدد چهل (اربعین) دارای راز و رمز خاصی است. حضرت مریم 40 سال به ریاضت نشست از دامانش یک مسیح به عالم هدیه شد. زهرا اطهر(س) 40 روز به ریاضت نشست از دامانش یازده ستاره درخشان به عالم هدیه شد، موسی کلیم الله(ع) 40 روز در کوه طور به راز و نیاز پرداخت و پیامبر خاتم در 40 سالگی به پیامبری مبعوث شد و حال در اربعین (چهلمین) روز از بزرگ‌ترین حادثه‌ دلخراشی که در تاریخ بشر رخ داده، قرار داریم. روزی که حسین(ع) و یارانش در دشت نینوا حماسه‌ای آفریدند که افلاکیان را به نظاره واداشت.

در فاصله 40 روز از عاشورای حسینی (ع) تا اربعین حسینی (ع) حوادثی شکل گرفت که سرآمد حوادث و اتفاقات تاریخ بشریت خواهد بود. در روز عاشورا در برابر سالار شهیدان و 72 از یاران و اصحاب آسمانی‌اش، چندین هزار کفتار خون آشام و ددمنش به دستور جلادی چون ابن زیاد صف آرایی کردند.

و این عجب اتفاقی است و بازی روزگار که پاک‌ترین انسان‌های عالم را در برابر پلیدترین موجودات زمان قرار می‌دهد. بهترین خلق خدا در مقابل بدترین خلق خدا اما چه می‌توان گفت که عاشورا است و باید چنین باشد، و امام حسین (ع) خود می‌داند که حماسه این روز به همه نسل‌های عالم و به همه اندیشه‌ها منتقل می‌شود، به زبان عام بشریت فریاد بر می‌آورد که «اگر دین ندارید، لااقل آزاده مرد باشید».

سرور آزادگان جهان در دشت نینوا بزرگ‌ترین دانشگاه شهادت، آزادگی، عدالت و ... را در عالی‌ترین مقایس و تخصص برای بشریت تا ابد تشکیل می‌دهد. شامگاهان همین روز کهکشان همه این ستارگان تابناک بر خاک نینوا افتاده در حالی که خورشید در افق فرو رفته که اگر هم بود در برابر نور آنها محو می‌شد.

رجاله‌های مقابل امام و اصحابش و پدیدآورندگان این همه قساوت و شقاوت، دست بردار نبودند. اهل بیت امام را با خشونتی عجیب به طرف کوفه و نهایت به مجلس ابن زیاد وارد کردند و آنگاه که پسر مرجانه از ابهت زینب کبری (س) او را شناخت ولی به زعم خودش و از روی سیاست عمدا خود را به جهالت می‌زند و نام او را جویا می‌شود؛ خواهر حسین (ع)، زینب کبری (س)، دختر علی (ع) و پاسدار ولایت قدر این موقعیت را می‌داند. ناگاه گویی صدای مبارک علی (ع) در مسجد به گوش می‌رسد؛ او دست به چنان افشاگری زد که هولناک‌ترین ضربه بر قدرت ابن زیاد و بالاتر از آن بر حکومت بنی‌امیه وارد آمد.





این خطبه آنچنان موثر و کارساز و به موقع بود که ابن زیاد خواست فرمان قتل حضرت زینب (س) را صادر کند، اما از ترس پیامدهای این رسوایی و مواخذه یزید، ناچار شد کاروان را سریع‌تر برای سفر به شام آماده کند و خود را از معرکه کنار بکشد و یزید را درگیر ماجرا سازد و همین کار را هم کرد.

کاروان وارد شام شد و به طرف مسجد حرکت کرد. در حالی که یزید سر مبارک امام حسین (ع) را پیش روی خود قرار داده بود، با سیاست پیشگی به توجیه جنایات خود پرداخت. این بار زین العابدین (ع) - که به خواست خدا زنده مانده بود تا رسالت کربلا و زینب (س) را به پایان رساند - اجازه خواست با مردم سخن بگوید. یزد به شدت مخالفت کرد.

اطرافیان یزید اصرار می‌کردند و به زعم آنان این امام به ظاهر بیمار و شخصی که این همه رنج کشیده در برابر این مجلس عظیم چه سخنی می‌تواند بگوید؟! در عوض گفته‌ها و ادعاهای آنها بهتر شکل خواهد گرفت. ولی یزید می‌دانست که زین العابدین (ع) چه قدرتی در سخن و چه شجاعتی دارد و گفتار و خطبه او می‌تواند زلزله‌ای برپا کند. اما اضطراب و پریشانی مجلس و شک و تردید و اصرار مردم و فشارهای اطرافیان که عمق مساله را درک نمی‌کردند، یزید را مجبور به قبول این درخواست امام سجاد(ع) کرد.

امام بر بالای منبر رفت و خطبه‌ای خواند که پرده‌ها را درید و رسوایی‌های حکومت جبار و خودکامه بنی امیه که خود را وارث و خلیفه پیامبر می‌دانستند را افشار کرد که اینها نه وارث و خلیفه پیامبر بلکه قاتل فرزندان پیامبر و غاصبان ولایت هستند. به این ترتیب تیر خلاص را بر مغز حکومت امویان که در کوفه از خطبه حضرت زینب (س) به سختی مجروح شده بود، وارد کرد.

از همین لحظه ماجرا صورت دیگری به خود می‌گیرد. البته یزید هم از این به بعد به سرعت لحن کلام خود را عوض می‌کند. اشک تمساح می‌ریزد و در همه جا سخن می‌راند که به این همه شرارت در کربلا راضی نبوده و گناه را به گردن پسر مرجانه، عمر سعد، شمر و دیگر دژخیمان می‌اندازد و حالا با گذشت زمان کمی، موقعیت جدید اهل بیت(ع) به نحوی است که می‌تواند کاروان اسیران کربلا به طرف نینوا وادی عشق و شهادت باز گردد و در اربعین به کربلا می‌رسند.

اینجاست که نام اربعین نه به مفهوم عام (40) بلکه به مفهوم خاص یعنی اربعین حسین(ع) در تاریخ ماندگار می‌شود و اربعین، اربعین می‌شود. اربعین، چهلمین روز از غروب ظاهری خورشید آسمان شهادت و سومین اختر آسمان ولایت و فرزند خورشید ولایت و امامت است.

اربعین شکل می‌گیرد فقط با نام حسین(ع) و از این روز فرصت‌های بعدی فراهم می‌آید که هم زینب کبری (س) و هم حضرت سجاد (ع) آنچه را که باید و می‌شود گفت برای مردم و تاریخ بیان کنند.

اربعین طلیعه همه آزادی‌ها و عدالت‌های بشر است. اربعین سرلوحه آزادی خواهی و عدالت جویی و پیام آزادی و عدالت به همه آزادی خواهان و عدالت جویان بشریت است. اربعین نمونه بارز و عینی این حقیقت است که ظلم پایدار نیست و در اربعین بزرگ‌ترین خیمه مظلومیت به دفاع از آزادی و عدالت طلبی برپا می‌شود تا روزی که آخرین منجی عالم بشریت به فریادمان برسد. اربعین، اربعین است. اربعین خود کثرت و نهایت کامل همه آزادی‌های به حق انسان‌هاست.
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 05:13:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اربعین</title>
<link>https://miraki1368.loxblog.com/اربعین</link>
<guid>https://miraki1368.loxblog.com/اربعین</guid>

<description><![CDATA[

اربعین حسینی، جویبار همیشه جاری عاشورا، روز شهادت حماسه سازان و اربعین، روز زیارت مرقد عاشورا سازان است. عاشورا، خروش خون حسین(ع) است و اربعین، پژواک این فریاد ظلم شکن است. 

عاشورا و اربعین، نقطه ابتدا و انتهای عشق نیست؛ بلکه چله عارفانه تشیع سرخ علوی است. 

عاشورا تا اربعین، نقطه اوج عشق حسینی است و در این چهل روز، حسین(ع) تنها سخن محافل است تا در طول عمر انسان، بهانه بیداری و ظلم‏ستیزی باشد. 

عاشورا، زمانه خون و ایثار است و اربعین، بهانه تبلیغ و پیمان. در عاشورا، حسین(ع) با تاریخْ سخن گفت و در اربعین، تاریخ پای درس حسین(ع) نشست. 

عاشورا روز کشت "خون خدا" در کویر جامعه ظلم‏زده است و اربعین، آغاز برداشت نخستین ثمره آن. 

آری، اربعینْ فرصتی برای اعلام همبستگی با عاشوراست. هر اربعین حسینی، قاصد حماسه ای ماندگار، پیامدار استعلای ایمان، نشانه‏ای از شکوه عشق، و برگ همیشه سبزی بر درخت هماره سرخ شهادت است. 

اربعین یک واژه نیست؛ کتابی قطور و پرماجراست. کتابی که گذر زمان و حادثه‏های زمین، هرگز نمی‏تواند نوشته‏های آن را محو کند و البته کهنگی در آن راه ندارد. 

اربعین، هنرنامه مصوّر آرمان گرایی و حق یاوری است. اربعین، نشانه‏ای بر اعتلای دین و بالندگی زمزمه‏های دعا و تلاوت قرآن در شب عاشورای حسینی است.ر

اربعین، صدای عدالت و صداقت، و شاخه‏های درخت آزادگی است که از خاک کربلا روییده و تا ژرفای روزها و روزگاران ریشه دوانیده است. 

اربعین، جویبار همیشه جاری و سرخ تاریخ، و جوشش چشمه‏های خون خداوند از چهار سوی عالَم است
 
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 05:13:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زیارت نامه امام حس (ع)</title>
<link>https://miraki1368.loxblog.com/زیارت-نامه-امام-حس-ع</link>
<guid>https://miraki1368.loxblog.com/زیارت-نامه-امام-حس-ع</guid>

<description><![CDATA[
اَلسَّلامُ عَلَيْکَ 
يَابْنَ رَسُولِ رَبِّ الْعالَمينَ
 اَلسَّلامُ عَلَيْکَ 
يَابْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ
 اَلسَّلامُ عَلَيْکَ
يَابْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ
 اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يا حَبيبَ اللهِ 
اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يا صِفْوَةَ اللهِ 
اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يا اَمينَ اللهِ 
اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يا حُجَّةَ اللهِ 
اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يا نُورَ اللهِ 
اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يا صِراطَ اللهِ 
اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يا بَيانَ حُکْمِ اللهِ 
اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يا ناصِرَ دينِ اللهِ 
اَلسَّلامُ عَلَيْکَ اَيُّهَا السَّيِدُ الزَّکِيُّ
 اَلسَّلامُ عَلَيْکَ اَيُّهَا الْبَرُّ الْوَفِيُّ
 اَلسَّلامُ عَلَيْکَ اَيُّهَا الْقائِمُ الاْمينُ 
اَلسَّلامُ عَلَيْکَ اَيُّهَا الْعالِمُ بِالتَّأْويلِ
 اَلسَّلامُ عَلَيْکَ اَيُّهَا الْهادِي الْمَهْديُّ
 اَلسَّلامُ عَلَيْکَ اَيُّهَا الطّاهِرُ الزَّکِيُّ
 اَلسَّلامُ عَلَيْکَ اَيُّهَا التَّقِيُّ النَّقِيُّ
 السَّلامُ عَلَيْکَ اَيُّهَا الْحَقُّ الْحَقيقُ
 اَلسَّلامُ عَلَيْکَ اَيُّهَا الشَّهيدُ الصِّدّيقُ
 اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يا اَبا مُحَمَّد 
الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 05:13:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>*آیا اگر از گناه اجتناب کنیم و منتظر واقعی باشیم، امام زمان(عج) به ما سر می‌زند؟</title>
<link>https://miraki1368.loxblog.com/آیا-اگر-از-گناه-اجتناب-کنیم-و-منتظر-واقعی-باشیم-امام-زمانعج-به-ما-سر-میزند</link>
<guid>https://miraki1368.loxblog.com/آیا-اگر-از-گناه-اجتناب-کنیم-و-منتظر-واقعی-باشیم-امام-زمانعج-به-ما-سر-میزند</guid>

<description><![CDATA[
قطعا گناه کردن، مهم‌ترین علت محرومیت از عنایات امام زمان(عج) است، امام مهدی (عج) نیز در توقیع شریفشان به شیخ مفید می‌فرماید: «ما را از ایشان(شیعیان) چیزی محبوس نکرده است، مگر گناهان و خطاهایی که از ایشان به ما می‌رسد و ما آن را ناخوش می‌داریم و از ایشان نمی‌پسندیم».

آیت‌آلله بهجت نیز بیان فرموده‌اند: اگر بفرمایید چرا به آن حضرت دسترس نداریم، جواب شما این است که چرا به انجام واجبات و ترک محرمات ملتزم نیستند؟ او به همین از ما راضی است؛ زیرا «اورع الناس من تورّع عن المحرمات»؛ پرهیزکارترین مردم کسی است که از کارهای حرام بپرهیزد، ترک واجبات و ارتکاب محرمات، حجاب و نقاب دیدار ما از آن حضرت است.

بنابراین اگر ما از گناه اجتناب کنیم و منتظر واقعی باشیم، به مقامی می‌رسیم که غیبت و حضور برایمان فرقی ندارد، امام سجاد(ع) به ابوخالد کابلی می‌فرماید: «ای ابوخالد! به درستی که مردم زمان غیبت حضرت مهدی(عج) آنان که معتقد به امامت هستند و در انتظار ظهور او به سر می‌برند، با فضیلت‌ترین مردم همه زمان‌ها هستند؛ به دلیل اینکه خداوند متعالی عقل و فهمی به آنان عنایت کرده که غیبت در نزد آنان به منزله ظهور و مشاهده گشته است».

از این رو، در حدیث دیگری امام جعفر صادق(ع) می‌فرماید: «هر کس دوست دارد که از یاران حضرت قائم(عج) شود؛ باید که منتظر باشد و در عین حال به پرهیزکاری و اخلاق نیکو مشغول شود».

بنابراین اگر کسی ترک گناه کند و منتظر امامش باشد، از یاران واقعی حضرت به شمار می‌آید، آن‌گاه اگر بزرگترین توفیق الهی او را دریابد، غیبت و و ظهور حضرت برایش تفاوت نخواهد داشت
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 05:13:39 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آيا اسلام با خريد و فروش انسان‌ها به صورت كنيز و غلام موافق بوده است ؟</title>
<link>https://miraki1368.loxblog.com/آيا-اسلام-با-خريد-و-فروش-انسانها-به-صورت-كنيز-و-غلام-موافق-بوده-است</link>
<guid>https://miraki1368.loxblog.com/آيا-اسلام-با-خريد-و-فروش-انسانها-به-صورت-كنيز-و-غلام-موافق-بوده-است</guid>

<description><![CDATA[
دين مبين اسلام ، هرگز با برده‌داري موافق نبوده است ؛ اما از آن‌جايي كه اسلام در عصري ظهور کرد که قضيه برده داري يک امر رايج  در جامعه بود ، اسلام بجاي مبارزه مستقيم با برده داري که چه بسا مشکلاتي در جامعه ايجاد مي‌كرد و يا با مخالفت تفکر جاهلي مواجه مي‌گرديد ، برنامه هاي مختلفي را در راستاي از بين بردن برده داري ارائه داد و به صورت تدريجي به مبارزه با آن پرداخت ؛ مانند :  آزاد کردن بردگان به هنگام ارتکاب گناه مثل : خوردن روزه ماه رمضان و کفارات احرام حج و مخالفت با قسم و عهد و ده ها موارد ديگر و همچنين براي کسي در راه خدا  برده‌اي را آزاد نمايد ، پاداش بزرگي قرار داد و اين برنامه به قدري مؤثر بود که در کمتر از يک قرن و نيم ، برده داري از جامعه اسلامي رخت بر بست ]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 05:13:39 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

